محمد رضا واليزاده معجزى
91
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
بيعت مىشوند كه نصير خان را بالمره با ايل و طايفه و قيطولش از ميان بردارند . ترتيب اين نقشه را اينطور مىدهند كه در يك روز معين مير محمد جعفر با جمعيت خودش از ماژين به آبسر « 1 » رفته و طايفه مربوط به نصير خان را قتل و غارت كند و مير عباس و ساير همدستانش در همان روز به قلعه نصير محل سكونت نصير خان حملهور شده ، نصير خان و من تبع او را معدوم سازند . در روز معين مير محمد جعفر با جمعيت خود به آبسر رفته و طايفه مربوط به نصير خان را غارت كرده و جمعى را هم مىكشد . لكن مير عباس و سايرين كه تحت تاثير نصايح صفيه خانم مادر نصير خان قرار گرفته بودند ، بعد از حركت به قلعه نصير از كارى كه به عهده گرفته بودند پشيمان شده و براى منصرف ساختن مير محمد جعفر و دار و دستهاش بهطرف آبسر حركت مىكنند . ولى موقعى به محل مىرسند كه مير محمد جعفر نقشه را به موقع اجرا گذاشته بود . از اين طرف خبر قتل و غارت طايفه آبسر كه به نصير خان مىرسد او هم با جمعيت خود به آن محل رهسپار مىگردد و در آبسر هرسه جمعيت تلاقى حاصل كرده و ميدان رزم گرم مىشود و عده كثيرى از مردان مشهور هرسه جمعيت به قتل مىرسند كه از آن جمله چهار نفر از اعمام نصير خان كشته مىشوند و از دستههاى مخالف او خود مير محمد جعفر و برادرش امان اللّه با يك برادر كوچكتر ديگرش با كايد نام پشتكوهى كه مردى معروف و سرشناس بوده و در رأس جمعيتى قرار داشته ، مقتول مىگردند و بعد از رفتن حملهكنندگان نصير خان همه جنازهها را با تشريفات كامل دفن مىكند . در اين رزم اگرچه نصير خان چهار عموى خود را از دست مىدهد و لكن روىهمرفته فتح از آن او مىشود . زيرا مير محمد جعفر كه طايفه او را غارت كرده بود ، كشته مىشود و اموال غارت شده را نيز از حملهكنندگان پس مىگيرد و فقط مقدار كمى از غارت نصيب دارودسته مير محمد جعفر مىشود . از سران جمعيت مير محمد جعفر فقط محمد قاسم برادر مير محمد جعفر سالما به خانه مراجعت مىكند . چون مشار اليه فرارا قبل از همه وارد خانه مىشود ، زنها كه در انتظار مراجعت شوهران خود بودهاند اطراف او را گرفته و از حالات مردان و شوهران خود جويا مىشوند و او كه مردى بذلهگو و اهل مزاح بوده مىگويد : " الحمد للّه همه سالماند و شما قدرى غذا به من بدهيد تا رفع گرسنگى و خستگىام بشود و داستان جنگ را براى شما نقل كنم . " زنها با تعجيل غذاى او را حاضر مىكنند و بعد از اينكه شكمش سير مىشود ، به آنها مىگويد : " حقيقت امر اين است كه از مردهاى شما غير از من كسى باقى نمانده ولى غصه نخوريد ، خودم همه شما را عقد خواهم كرد و نمىگذارم بىشوهر بمانيد . "
--> ( 1 ) . [ " آبسر " كه " آبسرد " و " آبسرده " نيز آمده است ، امروزه روستايى كوچك ميان گردنه دهليچ و قلعه نصير است . ]